بخش1






http://www.blogfa.com/desktop/default.aspx?r=3083937











.........................................................................................................................

............................................................................................................................

بخش 3


مکالمه یک پدر و پسر در حال نذری گرفتن:

مکالمه بابا با پسر نذری دهنده:

_ پسرجان بیا این قابلمه رو ببر پرش کن!

_ الان پر کردم که!

_ نه این یه قابلمه دیگه س! اون قبلی رو گذاشتم تو ماشین!

_ نه به هرکس فقط یه بار غذا میدیم شرمنده

_ صد رحمت به یزید! واقعاً تو پیرو امام حسینی؟!!

پسربچه در حالیکه اشک تو چشاش حلقه زده و به غیرتش برخورده:بده قابلمه رو!!!

بابا رو به من: یاد گرفتی فن نذری گرفتنو؟!!


.....................................................................................

بخش آخر

این دختر 5 ساله کارگر ساختمان است


در این مطلب یک دختر بچه کوچک 5 ساله را میبینید که به دلیل فقر مالی همراه با پدرش سر ساختمان حاضر میشود و به پدر خود کمک میکند.

یگانه 5 ساله همه روزه همراه با پدر خود به سر ساختمان میرود و پدر خود را در بلند کردن کیسه های سیمان و سایر کار های ساختمانی کمک میکند .

100789 4382 این دختر 5 ساله زیبا کارگر ساختمان است + عکس

پدر این دختر بچه –یگانه – می‌گوید: چون کسي را ندارم مجبورم دخترم را روزانه به سر ساختمان بیاورم که با توجه به اینکه زمان رفت و آمدم به شهر مامازن 6 ساعت است به شدت دخترم خسته و اذیت می شود.

او می‌گوید: در مامازن یک اتاق اجاره کرده که ماهانه 100 هزار تومان اجاره می‌دهد.

پدر یگانه می‌گوید: به دليل اينكه يگانه را روزها سر ساختمان مي‌آورم، او نيز پا به پاي من كار مي‌كند و فعاليت‌هاي سبكي همچون حمل‌ كيسه‌هاي مصالح ساختماني را انجام مي‌دهد. او می‌گوید: یگانه چند روز پیش به خاطر گرد و خاک ناشی از گچ و سیمان مریض شده و یک شب تمام تب کرده است.

این کارگر كوچك ساختمانی امیدوار است که مسوولان و شرکت‌های ساختمانی برای استخدام پدرش به عنوان یک سرایدار از خانواده‌اش حمايت مالي كنند.

متن زیرگفت‌وگو با این کودک 5 ساله است، دختری که اگر چه فقیر است، اما پدرش برای تربیت او نهایت تلاش خود را کرده است.

یگانه! چرا اینجا کار می‌کنی؟
پدرم مریض است و پول نداریم. من هر روز با او می‌آیم که در خانه تنها نباشم. پدرم پایش درد می‌کند هر وقت کیسه‌های سیمان را بلند می‌کند اذیت می‌شود و شب‌ها از شدت درد خوابش نمی‌برد. من زور ندارم، اما کمکش می‌کنم که کمتر اذیت شود.

خانه‌تان کجاست؟
خیلی دور است ما در خانه‌مان یخچال و تلویزیون و تلفن نداریم.

چرا پیش مادربزرگ یا خاله‌ات نمی‌روی؟
مادرم مرده است. تازه مادربزرگم هم مرده و خاله و عمه هم ندارم.

چه درخواستي از مسوولان داري؟
پدرم نمی‌تواند کار کند، اما اگر کار نکند پول نداريم. هیچ‌ کس کمکمان نمی‌کند. پدرم می‌گوید اگر سرایدار یک ساختمان شود زندگی‌مان خوب می‌شود.


...

[تصویر:  poverty1.jpg]
......

http://www.joljol.com//up/c4708ff511fd40b58641a4b79814bec5.jpg

...


www.patoghkade.com | عکس های فقیران در تهران

....

تفریح بچه های فقیر

...

زندگی خانواده شش نفره در کانکس

بقیه در ادامه مطلب...






....................................................................................................................


حرفی نیست هر طوری دوست داریم پول هامون رو خرج کنیم

خیلی وقته کسی نذری نمیده

خیلی وقته آدما فلسفه نذری رو یادشون رفته

خیلی وقته دوست داریم بگیم خونه مون نذری داریم

 خیلی وقته نذری هامون شبیه مهمونی شده


برچسب‌ها: فلسفه نذری
+ نوشته شده توسط مرتضی آشوری در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 0:5 |